زندگی گل زيباييست به نام غم؛ فرياد بلنديست به نام آه؛ مرواريد غلتانيست به نام اشک؛ و آيينه ی شکسته ايست به نام دل.
چند سال پیش اگه یکی میومد پیشم و میگفت که من یکی رو دوست دارم و اون اصلا به من فکر نمیکنه ،بهش میخندیدم و میگفتم مگه دوست داشتن یک طرفه هم میشه،دوست داشتن یکطرفه اسمش خریته حماقته مگه میشه آدم عاشق یه نفر باشه و اون طرف اصلا انگار نه انگارش باشه؟ دوس داشتن واقعی مال وقتیه که دو طرفه باشه.ولی حالا میفهمم میشه با تمام وجودت یکی رو دوست داشته باشی و شب و روزت یکی بشه و هر لحضه آرزوی داشتنش رو داشته باشی ولی اون همچین حسی نسبت به تو نداشته باشه حالا میفهمم آدم چه حسی پیدا میکنه وقتی تو دلت فریاد میزنی که دوستت دارم و در کمال بی رحمی کم محلی میبینی این محل نگذاشتن مثه پتک میخوره تو سرت و نتیجش بغضیه که توی گلوت گیر میکنه مثل خنجر و زخمی عفونی را به جا میزاره .اون موقع است که میخوای فریاد بزنی دیوونه هیچکسی نمیتونه بیشتر از من دوست داشته باشه آخه چرا نمیفهمی؟اینجور موقع هاست که دلت میخواد تنها باشی اینجور موقع هاست که غبارغم رو دلت میشینه این موقع هاست که از هیچ چیزی نمیتونی لذت ببری. با همه ی این حرف ها میخوام بگم عزیز من عشق من با تمام وجود دوست دارم...حتی اگه تو منو دوست نداشته باشی نمیدونی چقدر احتیاج به اون آرامشی دارم که بعد از با تو بودن بهم دست میده.ولی افسوس.افسوس که داشتن تو برای لحظه ای در کنارم تبدیل به یک آرزوی محال شده...

اگه به زور روز گار از زندگیت میرم کنار
میرم که ثابت بکنم دوستت دارم دیونه وار
پا ورقی:
1.دلم گرفته از این دنیا و آدمای بی معرفتش!!بعضی وقتا میگم کاش متولد نشده بودم(این حرفمو پس میگیرم نا شکری نمیکنم )خدایا به نداده هایت شکر!! حتما مصلحتی هست
2-الهی یکی نان دارد و دندان ندارد یکی جان دارد و جانان ندارد
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اگر سر به سینه ام بگذاری خواهی شنید صدای قلبی را که تک تک ضربانش در امید دیدار تو می تپید اما امروز آن قلب با کوچکترین تلنگری خواهد مرد و ضربانش به دنبال "تیک تاک لحظه های زندگی" میدود تا روزی سنگینی خاک را بر پیکر بیجانش احساس کند
آن پیکری که هیچ کس به غرورش احترام نگذاشت... حتی خودش!!
آن پیکری که روزی نام تو را در تمام وجودش فریاد زد و تو آن را نشنیدی...یا نخواستی بشنوی ، چه کسی خراب کرد کلبه آرزوهایم را و شکست آن غروری را که وجودش را برای تو خشکاند ؟؟...آه ..چه کوتاه بود همسفر تو بودن در جاده سرنوشت ای کاش سرنوشت اینگونه نمینوشت...
رنج بی سبب ،انتظار بیهوده... دنیا همچون خنده های تو تهی است .. لبخندت را باید در خواب جستجو کرد.. ترس بی سبب ، درد بی سبب، دنیای کوچکتر از هیچ!! تا کی تحمل؟؟
صبحدم گفتمش ای راحت جان نام تو چیست؟
گفت : من نو گل زیبا ز باغ شیراز
گفتم ای کاش شبی باز شوی بنده نواز
گفت با یاد، لب و دوش و برم، دل خوشدار
ما چو عمریم که چون رفت نمی آید باز
گفتمش: یاد تو از خاطر افسرده ام هرگزنرود
مگر آندم که شود این تن و دل خاک انداز

پاورقی:
1-این هفته یه خورده کارهای عقب افتاده دارم کمتر میام نت گفتم امروز هم بنویستم تا جبران مافات کرده باشم (راستی اگه رنگ سبز وبلاگم چشماتون رو اذیت میکنه بگید تا مشکی بنویسم)
2-اینا حرفای دلمه دوست دارم با تمرکز کامل و عمیق نوشته هام رو بخونید... خیلی وقتا خودم چندین بار میخونمشون..امتحانها هم که تموم شده دیگه بهانه ای نیست برای سر نزدن دوستان!!!(آهنگ وبلاگ رو هم گوش کنید)
3- و در آخر امیدوارم اونی که این نوشته ها رو براش نوشتم بخونه..که میخونه...آرزومند شادی همه دوستان هستم .بدرود
اضافه شد:
آبجی عزیزم محدثه روز سبز شدنت (تولدت) رو بهت تبریک میگم
جشن تو جشن تولد تموم خوبیاست
جشن تو شروع زیبای تموم شادیاست
جشن تو شروع یک روز مقدسه
وقت شکرگزاری به سوی درگاه خداست

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
محض خاطر آن همه دیروز نرو!
کمی تحمل کن
ببین قطره های باران
وقتی از هم جدا میشوند
چه زود میمیرند...
آه ای زندگی این منم که با تمام پوچی از تو لبریزم...
ثانیه ها بی قرار شده اند تیک تاک ،تیک تاک (استرس!!)وای گوش کن!صدای امواج ناآرام دریا را میشنوی؟دریا هم بیقرار شده است،گل آفتابگردون بیتابه امشب همه چیز داره خراب میشه لعنت به.......خودم... عمر آفتاب گردون رو به اتمام است
کنار ساحل تنها نشسته ام.سرم را روی زانوان بی رمقم گذاشته ام.موجهای وحشی و مست،روی اعصاب من راه میروند.
آسمان بی ستاره هست .باد می آید. نمیدانم این اشکهای من است یا قطره های روشن باران که صورتم را خیس کرده است.
دلم میخواهد فریاد بزنم و بگویم چقدر دلتنگم.بگویم که دل دیوانه ام فقط ....دلم فقط .... و دیگر هیچ... سکوت
خسته ام.دلم صدای تورا میطلبد.دلم فانوس چشمهای تو را میخواهد تا در این سیاهی بی پایان راه را گم نکند.
وای که این لحظه ها انگار هرگز به پایان خود نمیرسند.
تو نباشی ،دنیا برایم قفس میشود.و هیچ دستی برایم آب و دانه نمیریزد.ای کاش در قفس بودم،ای کاش صیاد من بودی.و دستان پر مهر تو برایم دانه میریختند و من هرروز تو را میدیدم.
دارد باران میبارد روی صورتم نازنینم! باران عشق... نمیدانم که چرا دلم دیوانه اوست!!!

پاورقی:
1- دلم گرفته بود امشب(ریگ و دار به آب زدم) مجبور شدم سنت شکنی کنم و زود آپ کنم
2- زیاد جدی نگیرید در نا امیدی بسی امید است نمیزارم رشته هام رو پنبه کنند!!
**********************************************************
با سلام و درود به همه دوستای گلم مهربونای من مخصوصا هستی خانوم که منو وادار به نوشتن این پست کرد البته خودم دوست داشتم و ایشون لطف کردن و منو به این بازی دعوت کردن .البته بازی که اسمشو نمیشه گذاشت یک نوع معرفی و یا آشنا کردن دوستان با خصوصیات همدیگه هست امیدوارم خوشتون بیاد
و اما سوالات آزمون که به قول هستی خانوم از امتحان پایان ترم سختتره
1-خودتو معرفی کن:(با عرض شرمندگی اینو نمیتونم صادقانه جواب بدم)
2-خصوصیات:
انسان دوست ، صادق، با وجدان...زود جوش و یه خورده عصبی ، منزوی
3- فصل مورد علاقه :
بهار***(همراه با بوی بهارنارنج)
4- رنگ مورد علاقه :
سبز و آبی نیلی
5-غذای مورد علاقه :
هر غذایی خاصیت خودشو داره از چیزی بدم نمیاد ولی قرمه سبزی و جوجه کباب اونم از نوع دست پخت مامان رو خیلی دوست دارم+لبنیات
6- میوه مورد علاقه:
گلابی ،موز+هویج
7- موسیقی موردعلاقه
سنتی رو ترجیح میدم اول علیرضا افتخاری..شهرام ناظری..استاد بنان..امین الله رشیدی توی خواننده های زن هم هایده و مرضیه.
8 بد ترین ضد حال:
زیاد خوردم ولی اولیش همین بود دنیا اومدم !!!
9-ناشیانه ترین کاری که کردم:
....زبان سرخ سر سبز را میدهد بر باد..بعضی وقتا نجویده صحبت میکنم موردهای زیادی داشتم
شماره ۱۲ (حضرت اجل رو حضرت عجل نوشتم انگار سوادم زنگ زده!!) مرسی هستی جون!!!
10-بهترین خاطره:
بچه دار شدن خواهرم بعد از 15سال
11-کسی که بخوام ملاقاتش کنم:
یکی از خواننده های وبلاگ!!(خودش هم نمیدونه)
12-کسی که نخواهم ببینمش:
حضرت اجل عجل!!!چون خیلی گناهکارم
13-برای کی دعا میکنم؟
پدر و مادرم و...
14-موقعیت من در 10 سال آینده:
خوش بین هستم...به امید زنده هستم...دلخوشیها کم نیست
15- نداره تموم شد..
و اما ۵ نفری که باید من دعوتشون کنم به این بازی...دوست صمیمی ندارم ولی باشه
1-رهگذر دوست عزیزم که تازه باهاش آشنا شدم
2-مهدی عزیز که نسبت به بنده خیلی لطف داره
3- ستایش عزیز که بعید میدونم وقت داشته باشه که شرکت کنه
۴- مرجان دوست عزیزم که وبلاگشو دوست دارم
۵- آریا دوست همیشه شاداب من
پاورقی:
1- دنیا بدان نیرزد که پریشان کنی دلی را...![]()
در پیچ و خم کوچه زندگی ، دفتر تقدیرم را نظاره میکنم که دستان قدرتمند سرنوشت آن را ورق میزند و نوشته هایش را با قلم قسمت تغییر میدهد آرزوی این را داشتم که روزی بتوانم این درخت تنومند سرنوشت را از ریشه بخشکانم تا هیچ وقت نتواند دفترم را با دستان بی مهرش ورق زند و آنان را که دوستشان دارم هیچ گاه با تکرار واژه قسمت از من نگیرد.
تقدیم به یک دوست بی وفا که شاید نوشته هایم را بخواند...
آب دریا ها را من "سبز" دیده ام
آبی آسمانها را "خاکستری"
و عشق را چنان "سیاه"
که مگر انکارش
دمیدن سپیده صبح "محبت" باشد

پاورقی:
1-(مخاطب خاص) در جواب دوست عزیزی که به اسم ناشناس توی وبلاگ نظر داده بود باید خدمتشون عرض کنم که من ادعایی ندارم که انسان درست کاری هستم و اعتقادات قوی دارم ..ولی همیشه سعی کردم معتقد باشم ..هر کسی نظرو عقیده خاص خودش رو داره باید به عقاید دیگران احترام گذاشت ...حوصله بحث ندارم شرمنده..اگه میخواستم جنسیتم رو بدونید توی بیوگرافی مینوشتم (مشو غره بر حسن گفتار خويش ***به تحسين نادان و پندار خويش)
2-دهه محرم هم تموم شد و ما هم کم کم باید از اون حال و هوا خارج بشیم و روال عادی زندگی رو پی بگیریم
سلام و صد سلام به دوستای گلم بعد از 12روز اومدم نت این چند روز که نبودم حسابی دلم برای دوستان تنگ شده بود هم برای اونایی که به یادم بودن و اومدن به وبم سر زدن هم اونایی که فراموشم کردن!! همتونو دوست دارم و از امروز در خدمتتون هستم
بر شانه هاى شهر، نوای یا حسین می آید دلم بازهوایی میشود...
کربلا آبروي تاريخ است، حيثيت عشق و شرافت قيام، حسين، يکجا در زميني که کوچکترين زميني است که بزرگترين انقلاب را در دامن پرورده، در کوتاهترين زمان، در غروبي سرخ همه سخنان را با زبان خون گفت و بر ضمير زمان نوشت..
شب شام غريبان داد از آن شب
هزاران داد و صد فرياد از آن شب
بيابان پر ز اطفال حزين بود
تو گويي محشري اندر زمين بود
محرم آمد و دل غم گرفته است
زمين و عرش را ماتم گرفته است
به عاشورا چه غوغايي بپا شد
به راه حق چه جانهايي فدا شد
روان شد جوي خون در دشت لاله
پرستو ها شدند از آشيانه
يكايك لاله ها در خون تپيدند
پرستو هاي عاشق پر كشيدند
شقايق را يكايك سر بريدند
1-رفتم عذاداری شام غریبان چندتا شمع روشن کردم و یه گوشه نشستم شمع ها رو روشن کردم و همینجور که به شعله شمع خیره شده بودم واقعه عاشورا را توی ذهنم مرور کردم و با خود گفتم ما کجا و آنها کجا!!!
2-از امروز فعال میشویییییییییییییییییییییییییییییییم...





