نوبهار است در آن كوش كه خوش دل باشى
كه بسى گل بدمد باز و تو در گِل باشى
در بهار،هر ورقی دفترحالی دگر است
حیف باشد که زحال همه غافل باشی
چند روزی بیشتر به سال نو نمونده، بوی عید همهجا را پر کرده، درختان از خواب زمستاني بيدار شده اند،خون تازه اي توي رگهاي شهر جاري شده همه در تكاپوي تدارك سفره هفت سين و خريد عيد هستند بچه ها توي پوست خودشون نميگنجند؛
دوستان من بياييد همين قدر كه به ظاهر و اطرافمون توجه ميكنيم يه كم هم به دلمون توجه كنيم و دلمون رو هم خونه تكوني كنيم هرچي پس مونده كينه و نفرت و زشتي توي دلمون هست رو دور بريزيم و خونه دلمون رو پاك و زلال كنيم مثل آينه و با هفت سين صداقت و صميميت خونه دلمون رو تزئين كنيم و شاداب و پر انرژي سال جديد رو با نام و ياد خدا آغاز كنيم...

پي نوشت:
1- عيد نوروز همه دوستان و همراهان عزيز مبارک... آرزو میکنم بهترين و زيباترين لحظات رو در كنار خانواده تجربه كنيد و اين ايام به كامتون باشه و حسابي بهتون خوش بگذره
2- من كه هنوز آمادگي ورود به سال جديد رو ندارم ، نمیدونم... نمیدونم چه دعایی برای لحظه تحويل سال بخونم و از خدا چي بخوام!!! (سلامتي دوستان)
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
قفس ديدم ، رهايی يادم آمد تو رفتی ، بی وفايی يادم آمد
چو بانگ نامه بر در کوچه پيچيد چکيد اشکم ، جدايی يادم آمد

کسی در راه است
کوله بار سفرت رفت و نگاهم را برد...
نه تو دیگر هستی ،نه خیالی که در آن دلخوشی ام سبز شود
سایه ها می دانند ،که به دنبال نگاهی نگران تر از ابر، سخت سرگردانم
هیچکس گمشده ام را نشناخت
تا شبی رایحه ی نابی خبر آورد
که کسی در راه است
چشمی از درد دلم اگاه است
کاش وقتي زندگي فرصت دهد، گاهي از پروانه ها يادي کنيم، کاش بخشي از زمان خويش را وقت قسمت کردن شادي کنيم ،کاش وقتي آسمان باراني ست، از زلال چشمهايش تر شويم، وقت پائيز از هجوم دست باد ،کاش مثل پونه ها پرپر شويم
پي نوشت:
1- از دوستاني كه نسبت به بنده لطف دارند سپاسگزارم.
2-الهی! همه عمر خود بر باد کردیم و بر تن خود بیداد کردیم و شیطان لعین را شاد کردیم
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
"یا و کیل"
حجاب چهره جان می شود این غبار تنم
خوش آن دمی که از این چهره پرده بر فکنم
خانه دلم سنگيست. چنديست که سنگيست.
فريادي بر آوردم که ياري ام کنيد، صدايي نيامد. دوباره خواستمش. هيچ. التماسش کردم. ندا آمد که تو نياز به که داري، گفتم "تو" گفت که نيازت را بخشيدمت. گفت نمي بينمش. گفت بر شانه هايت نگاه کن. مي بينيشان.
آه. ولي من کور بودم. دوباره نياز کردم. گفت فرشته هاي موکلت را گفته ام هميشه ياري ات کنند. چرا ياري نخواستي. گفتم فريادم به آنها نمي رسد.
سکوت شد.
دوباره گفتم کجا بيابمشان؟ به کدامين سو بايد نگاه کنم و فرياد بزنم.
گفت فريادي نياز ندارد. موکلانت بر شانه هايت نشسته اند. ديرگاهي است که به تو مي نگرند. به سکونت. به سقوطت.
کافيست که آهسته در گوششان نجوا کني.
گفتم پيش از اين هم به من کمک کرده اند آيا؟
گفت: آري، آن روز که دلت شكست را يادت مي آيد، دلت سنگي بود، يادت مي آيد، اشکت را جاري ساختند. مي داني که دل سنگي را جايگاه شبنم نيست.
در دلم مي گويم. مي دانم که مي شنوندو ياريم ميكنند.
ياريم کنيد...
پي نوشت:
1- آي با معرفتا آفتابگردون رو فراموش كرديد همين بود رسم رفاقت؟ ها؟؟
2-سوخته داند که چیست ، پختن سودای خام – خام بودم پخته شدم سوختم
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
به پایان فکر نکن , اندیشیدن به پایان هر چیز , شیرینی حضورش را تلخ میکند , بگذار پایان تو را غافلگیر کند , درست مانند آغاز(دکترشریعتی)
دارم کم کم بوی بهار رو حس ميكنم . ، کم کم داره فرشا از رو دیوار خونه ها آویزون میشن . کم کم دارن ماهی قرمزا میان و سبزه ها سبز میشن . يك سال ديگه گذشت يا به عبارتي يه سال ديگه به مرگ نزديكتر شديم
قسمتی از نیایش علی شریعتی
خدایا:عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.
خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن.
خدایا:رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نسازد.
خدایا:مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
خدایا:جهل امیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.
خدایا:شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.
خدایا:درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. ان چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.
خدایا:مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله اماتور مگردان.
خدایا:خودخواهی را چندان درمن بکش یا درمن برکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز ان در رنج نباشم.
خدایا:مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.
خدایا:به من « تقوای ستیز» بیاموز تا درانبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.
خدایا:مرا به ابتذال ارامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.
لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز
پي نوشت:
1- ميخوام شروع كنم بيست و پنج سال دوم زندگيمو بهتر و پربار تر از قبلی
2- چند وقتي فعال نبودم باز ميخوام شروع كنم و زود به زود آپ منم
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


