تبليغاتX
"تیک تاک " - گاهی...
شنبه پانزدهم تیر 1387

 

گاهی اوقات میلغزد و گاهی اوقات خیر ، درست مثل زمانی که قدم برمیداری و میروی ، که باز گاهی میدانی کجا قدم میگذاری و زیر پایت چیزی را حس میکنی و گاهی هم فکر میکنی که حس میکنی اما در عمل چیزی نیست جز هیچی ...

روزگار هم شده است معجونی از همه همین چیزها و هیچ ها و سراب ها و حباب ها ، گاهی رنگی و گاهی سیاه و سفید  و گاهي سبز، و حتی گاهی بی رنگ بی رنگ ، بدون هیچ نامی و نشانه ای و علامتی ، گمنام گمنام ...

گاهی میتوان ساعتها حرف زد و داد سخن گفت ، گاهی هم باید ساعتها و حتی روزها سکوت کرد و به انتظار نشست تا زمانی فرا رسد برای چیزکی گفتن ...

 

بودم ، هستم ، خواهم بود شاید اگر قسمت باشد ، همینجا ، شاید کمی آن طرف تر ، شاید هم در گوشه ای ديگر

 مهم بودن است ، بدان که هنوز هستم ... هنوز نفسي ميآيد

 

و اما تو!!

ندانستم و بي خبر ،

آمدي به خوابم ...

خوابم شد رويايي شيرين ،

اغشته به حضور گرمت ...

من و تو

شديم ما و

در آرامشي ابدي

سرود وصل را سروديم ...

آمدي و رفتي اما ،

عطر سكوتت

 همچنان جاري ست ...

 

پ.ن:

ü       در معامله با خدا بزرگترین ضرری که نصیبت خواهد شد سود صد در صد است

ü       اين روزها درگير امتحان و كار هستم زياد نميتونم نت بيام و شرمنده دوستان هستم اگه بهشون سر نميزنم دليل بر بي معرفتي نباشه.

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نگارنده گل آفتابگردون در 21:47 با موضوع: | لینک ثابت |